گاهی
با چرخش عقربه هاي ساعت
يکي از ما هم مي رويم
لازم نيست از اين دنيا برويم
گاهي از دل هم
گاهي از ديار هم
گاهي از خاطرات هم
و گاهي از لحظه هاست كه كوچ مي كنيم
زمان نسيان زده ما را با خود مي برد
تا عمق فراموشي
با تيک تيک ساعت
اين پرونده عمر ماست كه
لحظه به لحظه سنگين تر مي شود
و عمر دقايق سبك تر
***
امروز صبح بيست سالم بود
الان بيست و چند ساعت
و شايد شب بيست و چندين و چند ساعت
فردا روز دوباره من هستم
و تيك تيك ساعت به اذن او
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ ساعت 8:53 توسط احمد
|
دوستان عزیز