هفته دفاع مقدس گرامی باد

اندازه یارانه ات حرف بزن

قصّه شنیدم که جوانی عَزَب
از مرض عشق شبی کرد تب

در دل خود کرد کمی جستجو
یافت در آن مهر یکی ماهرو ‏

دید که کار دلش از کف شده‏
بهرۀ او رنج مضاعف شده

باخته یکجا همه سرمایه را
فتنه شده دختر همسایه را

رفت و به گوش پدر آواز داد
شرح غم انگیزی از آن راز داد:

‏«کای پدر آشفته و شیدا شدم
عاشق یک دختر زیبا شدم

چون بدهم شرح ز حالات او
عاجزم از وصف کمالات او

از مه خود می دهمت آگهی
ترم نُه است آن مهِ دانشگهی‏

گرچه پی مدرک مامایی است‏
‏«در همه کاریش توانایی است»!

شاعر و خطاط و ترومپت نواز
کوزه گر و گچبر و گلگیر ساز!‏

صاحب شش قطعه مدال جودو‏
‏«خاله شکردونه» ی کانال دو!‏

بیشتر از این چه بگویم پدر؟
عاشق دلخسته ی اویم پدر!‏

وقت ز کف می رود و گشته دیر
لطف کن از بهر من او را بگیر!»

گفت پدر:« کای پسر خامدست
ای زده بر دامن اوهام، دست

ای که تبت رد شده حال از چهل
این تب و تاب از سر پوکت بهل!‏

عشق چه و کشک چه، ای نوجوان!‏
خربزه آب است، بکن فکر نان

مگذر از این بادیۀ پرخطر
الحذر از عشق بُتان الحذر!

نیست تو را خانه و ماشین و کار‏
دختر کس را چه شوی خواستگار؟

چون شوی از مشکل مسکن رها؟
این تو و این رهن و اجاره بها!‏

ای که شدی بر نگهی مبتلا
یک نظر انداز به نرخ طلا

قیمت اجناس ندیدی هنوز
طعم گرانی نچشیدی هنوز

بیش مگو یاوه، مزن حرفِ زن
در حد یارانۀ خود حرف زن!‏

سفره ی خالی چو ببینی عیان
عشق خودت را ننمایی بیان...»‏

بسکه از انواع بلا کرد یاد
رعشه بر اندام پسر اوفتاد

نعره زد و رو به خیابان نهاد
روز دگر سر به بیابان نهاد

حال نشسته ست توی خاک و خُل
ای پدر عشق بسوزد به کُل!‏

شیطان ونمازگزار

شیطان و نمازگزار

مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشيد و راهي خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمين خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش را عوض کرد و راهي خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردي که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد.

مرد پاسخ داد: (( من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد.))، از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي کند.

مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود.

مرد اول سوال مي کند که چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شيطان هستم.)) مرد اول با شنيدن اين جواب جا خورد.

شيطان در ادامه توضيح مي دهد:

((من شما را در راه به مسجد ديدم و اين من بودم که باعث زمين خوردن شما شدم.)) وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز کرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد، خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بيشتر به راه مسجد برگشتيد. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که اگر يک بار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشيد.

بنابراين، من سالم رسيدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

داستان تعطیل شدن مدارس

داستان تعطیل شدن مدارس در روز برفی !! (عکس)



ایرانسل

آقای ایرانسل !
نوکرتم !
داداش !
به امام حسین من دوست ندارم تو مسابقه شما شرکت کنم!
به جون مامانم adsl دارم!
صبح به صبح، ساعت ٧ منو با اس ام اس فروش ویژه بیدار نکن.
شارژ جایزه بخوره تو سر عمت 100000تومان شارژ کنم 100تومن بدی!
موبایل بانک نمیخوام
اینقدر واسه هر چی تبریک نگو!
نکن برادر من !
نکن پدر من !

من تا حالا از شما پیشواز گرفتم؟
بابام گرفته؟
ننم گرفته؟؟؟؟کی گرفته؟؟
چی میخوای از جوووون ِ من اخه ؟
دس از سرم ورداااااااااااااااااااااا ااار