در كنج قفس پرنده بودن تا كي ؟
با دست تهي برنده بودن تا كي ؟
در گذراي روزگار با اين همه جور
در پشت نقاب خنده بودن تا كي ؟
هم پاي زمين و آسمان، صبح تا شب
از بهر يه نان، دونده بودن تا كي ؟
دست از سر پر خطاي من برداريد
با اين همه سيب، بنده بودن تا كي ؟
از اشك دلم رود كارون پر شد
اي مرگ بيا ! كه زنده بودن تا كي ؟