تبليغاتX
زادگاهم بنار آبشیرین

سال 1230
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...
سال1400
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 14:14  توسط احمد  | 
فارسي من هليله است، اعراب آنرا معرب كرده اهليج گويند. من داراي انواع و اقسام به نامهاي هليله زرد، هليله سياه، هليله كابلي و هليله چيني هستم. هليله كابلي محصول هندوستان است و چون سابقا آن را از راه كابل به ايران آورده‏اند، به كابلي معروف شده است. ميوه انواع ما موقعي كه تازه است، بيضي يا گلابي شكل است كه پس از خشك شدن سخت و ناهموار مي‏گردد و داراي مواد صمغي، تانن فراوان و مواد خلطآور و چند نوع قند است. در كتاب طب الائمه از قول حضرت رضا روايت كرده‏اند كه روزي جمعي از پزشكان در محضر ايشان از خواص چندين دارو توصيف مي‏كردند، آنحضرت فرمودند كه شما از اين ادويه تعريف مي‏كنيد، ولي نمي‏دانم چرا هليله و رازيانه را فراموش كرده‏ايد؟ هر كس در روز يك هليله كابلي را در دهان گذاشته و بمكده، موي سر او سياه نشود... اين خاصيت در انواع ديگر ما هليله‏ها نيز موجود است، انواع ما هليله‏ها براي تقويت معده، حافظه، ذهن و حواس ظاهري و باطني مفيد ميباشند براي سردرد، ماليخوليا و رفع وسواس و امراض روحي سود فراوان داريم. استعمال ما در موقع داشتن تب چه از راه خوردن و چه از راه تنقيه جايز نيست. براي رفع نسيان دارويي موثرتر از هليله كابلي نمي‏باشد. هليله پرورده و مرباي هليله مقوي كبد و حواس پنجگانه است، و پاشيدن سوخته هليله خون بواسير را بند مي‏آورد، و براي تقويت دندان و لثه مجرب است. خوردن خيسانده و جوشانده من بهتر از جرم من است. سابقا مرا براي معالجه جذام هم تجويز مي‏كردند و با اينكه خوردن و تنقيه جوشانده مرا براي كساني كه تب دارند منع كرده‏اند، در مورد سرسام (مننژيت) افزودن آن را به تنقيه تجويز نموده‏اند. مقدار خوراك من دو مثقال و در جوشانده تا هفت مثقال است.
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 15:14  توسط احمد  | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 7:48  توسط احمد  | 

معروف است که مردم اصفهان بهترین صنعتگران ایران هستند و از طرفی در صحبت و حاضر جوابی یکه تاز و بی همتایند.

حاجی ابراهیم شیرازی قریب به پنج سال در دوره ی سلطنت فتحعلی‌شاه عهده دار مقام صدرات بود(از ۱۲۱۰ هجری قمری تا سال ۱۲۱۵ هجری قمری)و در این مدت برادران و بستگان متعدد خود را متصدی مشاغل مهم مملکتی نموده و حکومت ایالات و ولایات را به آنان داده و به مناصب گوناگون گماشته بود.

روزی یک نفر از کسبه ی اصفهان،نزد برادر حاجی ابراهیم که حاکم اصفهان بود رفت و شکایت از سنگینی مالیاتی که از او خواسته بودند نمود.

حاکم به او گفت:تو نیز باید مانند دیگران این مبلغ را که از تو خواسته اند بپردازی، والا باید از این شهر بیرون بروی.آن شخص از حاکم پرسید:به کجا بروم؟

حاکم گفت به هر درک که میخواهی برو،چرا به شیراز نمیروی؟!

کاسب اصفهانی گفت:اگر به شیراز هم بروم حکومتش با برادر شماست؟حاکم با تغیر گفت:برو به تهران و از دست من عارض شو.

اصفهانی گفت:چگونه عارض شوم و به که پناه ببرم در حالی که برادرتان حاجی ابراهیم در آنجا صدر اعظم است؟!

حاکم با تشدد و عصبانیت به او می گوید:پس برو به جهنم!!

اصفهانی حاضر جواب فوری می گوید پدرتان که تازگی مرحوم شده است حتما به آنجا رفته اند و پستی گرفته اند و همه کاره ی جهنم شده اند.قربان اگر به آنجا هم بروم مرحوم پدرتان مرا آسوده نخواهد گذاشت!

حاکم از این حاضر جوابی خنده اش می گیرد و در دادن مالیات برای او تخفیف زیادی قائل می شود! و دست از سر او بر می دارد!!

برگرفته از کتاب داستان های شیرین ایرانی،انتشارات پیمان،سال ۱۳۹۰



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 10:20  توسط احمد  | 

 

گنجشکی در کنار دریا بر سر درختی لانه داشت فیلی بود هر روز می آمد و خود را به ان درخت می مالید و گنجشک را از تکان و لرزش درخت ناراحت می کرد و گنجشک هم چاره ای نداشت گنجشک روزی با خود گفت فیل دشمنی بزرگ است و او را جز به حیله هلاک نتوان کرد.

پس به نزدیک پشه رفت و گفت:اگر چه پیش از این روابط من و تو دوستانه نبوده اکنون آمده ام تا از تو معذرت بخواهم و امید عفو دارم.مرا به تو حاجتی است و امیدوارم که مرا نومید نگردانی.

پشه گفت:حاجتت چیست؟گفت گرفتاری من در این است که این فیل همسایه هر روز لانه و آشیانه ی مرا می لرزاند به حدی که بیم آن میرود لانه ام متلاشی گردد و جوجه هایم از بین بروند از تو می خواهم تا چشمان فیل را با نیش خود مجروح کنی.

پشه قبول کرد و تعداد کثیری از پشه ها آمدند و چشمهای فیل را با نیشهای خود زخمی و مجروح کردند.

گنجشک از نزد پشه به پیش مگس رفت و گفت ای مگس عزیز.حاجتی به پشه داشتم برایم انجام داد و به قول و وعده ی خود وفا کرد و لکن مقصود من باهمت و سعی تو به حد کمال می رسد،پشه چشمان فیل را ریش و زخمی نموده حال از تو می خواهم بر آن جراحتها بنشینی و با پلیدی و کثافت خود کاری کنی که آن جراحتها کرم افتد و فیل به کلی نابینا شود.

پس مگس آمد و بر آن جراحت کثافت کرد تا چشمان فیل به کلی کور و نابینا گردید.

پس از کور شدن چشمان فیل،گنجشک گفت:اگر چه من تا حدی انتقام خود را از فیل گرفتم ولی باید او را هلاک کنم.بدین منظور به نزد قورباغه رفت و گفت به کمک پشه و مگس دشمن من ضعیف شده ولی با لطف تو کلک او به کلی کنده می شود،قورباغه گفت من چه خدمتی می توانم بکنم.

گنجشک گفت باید در موضعی ار دریا که عمیق تر باشد توقف کنی و مرتبا صدای قورقورت را سر دهی تا آواز تو به گوش فیل برسد و با هدایت آوازت به طرف آب بیاید چون نابیناست به محض قدم گذاردن در آب غرق می شود و من برای همیشه از شر او راحت می شوم.

قورباغه به توصیه ی گنجشک همین کار را کرد و در موضعی از دریا که خیلی گود بود شنا کنان صدایش را بلند نمود و پشت سر هم قورقور کرد.فیل تشنه همین که آواز قورباغه را شنید رو به آن سمت رفت همین که به لب آب رسید و قدم به روی آب گذارد فورا غرق شد و گنجشک ضعیف بدین مکر و حیله از شر او خلاصی یافت.

برگرفته از کتاب داستان های شیرین ایرانی،انتشارات پیمان،سال

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 10:11  توسط احمد  | 

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در…

همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد: ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای. پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز / کاین کره بگشای و گندم را بریز / آن گره را چون نیارستی گشود/ این گره بگشوندنت دیگر چه بود
پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است. پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.

تو مبین اندر درختی یا به چاه/ تو مرا بین که منم مفتاح راه ( مولانا)



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 10:8  توسط احمد  | 

۞ از خدا بر حذر باشید با زیادی یاد او ، و از خدا بترسید به وسیله تقوی ،
و به خدا نزدیک شوید با طاعت ، به درستی که او نزدیک است و پاسخگو .
تحف العقول ، ص 229

۞ بزرگی کسانی که عظمت خدا را دانستند این است که تواضع کنند ، و عزت آنها که  
جلال خدا را شناختند این است که برایش زبونی کنند ، و سلامت آنها که دانستند
خدا چه قدرتی دارد این است که به او تسلیم شوند .
تحف العقول ، ص 229

۞ هیچ مردمی  با هم مشورت نکند مگر اینکه به درستی هدایت شوند .
تحف العقول ، ص 236

۞ انسان تا وعده نداده ، آزاد است . اما وقتی وعده می دهد زیر بار مسؤولیت
می رود ، و تا به وعده اش عمل نکند رها نخواهد شد .
بحار الانوار ، ج 78، ص113

۞ آن کس که بر حسن اختیار خداوند توکل و اعتماد کند ( و به قضا و قدر الهی خوشنود
باشد ) آرزو نمی کند در غیر حالی باشد که خداوند برایش اختیار کرده است .
تحف العقول ، ص 236

۞ خیری که هیچ شری  در آن نیست ، شکر بر نعمت و صبر بر مصیبت و ناگوار است .
تحف العقول ، ص237

۞ به درستی که نعمت دنیا پایدار نیست ، نه از آسیبش آسودگی هست ، و نه از
بدیهایش جلوگیری  ، فریبی است حایل سعادت ، و تکیه گاهی است خمیده .
تحف العقول ، ص 239

۞ ای بندگان خدا از عبرتها پند گیرید ، و از اثر گذشتگان متوجه شوید ، و
به وسیله نعمتها از نافرمانی خدا باز ایستید ، و از پندها سود برید .
تحف العقول ، ص 239

۞ سفاهت ، به پستی گراییدن و با گمراهان نشستن است .
بحار الانوار ، ج 78، ص 115

۞ کسی که عقل ندارد ادب ندارد ، و کسی که همت ندارد مروت ندارد ، و کسی که دین
ندارد حیا ندارد . و خردمندی  موجب معاشرت نیکو با مردم است ، و به وسیله عقل
سعادت هر دو عالم به دست می آید .
بحار الانوار ، ج 78، ص 111

۞ هنگامی  که مستحبات به واجبات ضرر برسانند ، آنها را ترک کنید .
تحف العقول ، ص 236

۞ سه چیز مردم را هلاک می کند : تکبر ، حرص و حسد .

بحار الانوار ، ج 78، ص 111

۞ علم و دانش خود را به مردم یاد بده و علم دیگران را یاد بگیر تا بدین وسیله هم
علم خود را محکم و استوار کنی و هم آنچه نمی دانی بیاموزی .
بحار الانوار ، ج 78، ص 111

۞ فقط به دیدار کسی  برو که یا به عطا و بخشش او امیدوار باشی و از قدرت او
بترسی ، یا از علم او استفاده کنی ، یا به برکت دعای او امیدوار باشی ، و
یا از خویشان تو باشد .
بحار الانوار ، ج 78، ص 111

۞ ظالمی شبیه تر از حسود به مظلوم ندیده ام .
بحار الانوار ، ج 78، ص 111

۞ آنچه از امور دنیوی  را که طلب کردی ولی به دست نیاوردی ، فراموش کن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 10:3  توسط احمد  | 
زن شاهکار خلقت است . برنارد شاو

زیباترین خوی زن ، نجابت اوست . ارد بزرگ

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل . مالرب

انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان . بایرون

تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است . امرسون

زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست . آناتول فرانس

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟ . ناپلئون

مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت. برنارد شاو

نگهداری دم ماهی و دل زن از مشکلات است . آرتور شوپنهاور

به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن ! . فردریش نیچه

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان . رومن رولان

اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگیرید، به‌جای‌ خویشاوند ارباب‌ خواهید داشت‌. لئوپول

مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند. کونته ورسیه

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . بردون

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند . رابیندرانات تاگور

زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد . ارهارد

هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند . لرد بایرن

زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است. گوته

زنانیکه می خواهند مرد باشند،زنانی هستند که نمی دانند زن هستند .الکساندر دوما  

برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...مارکوس آنا  

زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود . هرود

منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود. لامارتین

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش . ویلیام شکسپیر

جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود . فردریش نیچه

شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است . جورج ولز

زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند. برنارد شاو

هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است . شیلر

زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد, و مرد عاقل می گذارد  که زنش اورا تربیت کند . مارک تواین

هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود می داند . جونسون

مردانی که بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند . ارد بزرگ

زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ آن شریک باشند. داستایوفسکی

اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند . ارد بزرگ

زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ، نمونه عطوفت و چشمه عنایت است .  اقبال لاهوری

آیندۀ اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد . ابوفور

به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ، به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است . میشله

آیا برده هستی؟
پس دوست نتوانی بود
آیا خودکامه هستی؟
پس دوستی نتوانی داشت
در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامه ای نهان گشته اند از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس  . فردریش نیچه

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد . آلفونس دوده

زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند , زیرا برای اینکه توضیح بدهند که چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند. باب هاپ

کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند . دیسرائیلی

خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست . هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ویران نکرده است . چارلی چاپلین

کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان  کاری بی اثر است  و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری دوباره بیرون می زند!! . ورا هتریکس

زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند . مارسل آشار

پاسخ:
-->
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 9:15  توسط احمد  | 
زندگی به تناسب شهامت آدمی گسترش یا فروکش می‌یابد. آنین نین

زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ایرانی است که زیبا هست ولی درک معنای آن مشکل است . آلدوس هاکلی

زندگی از بودن شروع می شود و تا شدن ادامه می یابد . ارد بزرگ

زندگی من همواره چون فاجعه ای بوده است که هرگز اتفاق نیافتاده بود !!! . أوئستین  وویک

زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد.  بودا

زندگی هوس یکی شدن برای عشق ورزیدن که توی جمع باشی و هم کلامی برای خودت پیدا کنی. یکی که مکمل عشقت باشه وکاملش کنه. قرار نست که اون حتما موافق جنست باشه، قراره که عاشق باشه وهمدل باشه . بنجامین دسریل

زندگی کردن چون مجموعه ای ست از لایه های زیرین یک سازنده گی عاشقانه ایست که دوباره و دوباره در طول زندگی بازسازی می شود اینرا زمانی باور می کنی که آنرا امتحان کرده باشی!!! . بیورنست یئرن

زندگی بدون عشق همچون درختی است بدون شکوفه و باروبر. جبران خلیل جبران

زندگی خود را تبدیل به مدرسه ای برای یاد گرفتن کن. جان دیوئی

زندگی چیست ؟ یک مزبلۀ کثیف ، یک قتلگاه فجیع ، یک دارالمجانین بزرگ که تا کنون تحت هیچ قانون منظمی اداره نشده است . ویر

زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر اول به روی بیننده تبسّم می کند، امّا اگر در او دقیق شوی می گرید . ژری تایلر

زندگی تراژدی است برای آن‌کسی‌که احساس می‌کند و کمدی است برای آنکه می‌اندیشد.ژان دلابرویر

زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دین شماست .آنگاه که به درون آن پای می نهید، همه هستی خویش را همراه داشته باشید . جبران خلیل جبران

زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است. رابنیندرانات تاگور

زندگی با عشق هرگز تیره نیست. لئو بولیسکا

زندگی بدون موسیقی اشتباه است . فردریش نیچه

زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد. فررد هاند هاین

زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!! . فرد هند فاین

زندگی ما ، زائیده اندیشه ماست. مارک اورل

زندگی خواب است و عشق رؤیای آن . موسسه

زندگی بازیچۀ دست اقبال نیست ، بلکه فرصت عظیمی است که باید از ان استفاده کرد و مغتنمش شمرد . مارون

زندگی به چیزی نمی ارزد ، اما ارزش هیچ چیزی به اندازه زندگی نیست. مالرو

زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست. مارک تواین


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 9:11  توسط احمد  | 
بنارانهبنارانهfkhvhki
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 9:9  توسط احمد  | 
www.khodadadi.net
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 13:32  توسط احمد  | 

اوایل سال 67جزیره خارک باجمعی ازدوستان درمنزل 366 شرکتی  شب نشینی نشسته بودیم  صدای آژیر وضعیت قرمز بلند شد همگی بلند شدیم وبطرف سنگر دویدیم آژیر وضعیت قرمز  مدام .به منزله حمله هوایی صدردصد بود بهرجهت دقایقی طول نکشیدکه غرش ضدهواییها اسمان خارگ راگلگون نمودند هواپیما های عراقی که نتواستند از دیواره آتش ایجاد شده توسط ضد هوائیها نفوذ کنند باریختن بمبهایشان درخشکی ودریا منطقه راترک نمودندوبعداز اعلام وضعیت سفید به اتاق برگشتیم (لازم به ذکر است که خارک درطول هشت سال دفاع مقدس 2834بار مورد حمله قرارگرفت) فکری بسرم زد وبه بچه ها آقایان غلامحسین جعفری /علیرضا اردم / سید یوسف حسینی مقدم / سیدمنصور جعفری  /نصرالله علی پورگفتم ماتوی خارک فقط حمله روزانه هوایی رودیده ایم بیاین بریم جبهه لااقل وقتی فرزندانمون بزرگ شدند براشون تعریف کنیم نه اینکه بچه های دیگه توی مدرسه و... از خاطرات جبهه باباشون تعریف کنند انوقت بچه های ما خجالت بکشند بااین حربه .همگی راضی شدند فردای انروز که به اداره رفتیم رفتم دفتر رییس وقت جناب آقای واعظ وموضوع رابه ایشون گفتم اتفاقا گفت اگه شما میخواهید برید من هم میام خودش ترتیب کارهاراداد وبسیج خارک ثبت نام شدیم دوروزبعد توسط هواپیمای بیست نفره to(تیو) رفتیم آغاجاری واونجاهم با یکدستگاه اتوبوس رفتیم جراحی ناوتیپ امیر المومنین(ع) سازماندهی شدیم همه خارکیها دریک گروهان وگردان خط شکن ابوالفضل عباس(ع) تجهیز شدیم وعصر همانروز بااتوبوسهای گل اندودبطرف شلمچه حرکت کردیم ماکه منطقه برامون تازگی داشت حریصانه از پنجره اتوبوس بیرون رادید میزدیم بهر جهت رسیدیم به یک رودخانه خروشان وپلهای شناور اخرین اتوبوس داشت از پل می گذشت که پل توسط هواپیمای عراقی مورد حمله قرارگرفت خوشبختانه اتوبوس بسلامت اومد همگی پشت خاکریزها مستقر شدیم صدای زوزه گلوله ها وخمپاره ها ثانیه ای قطع نمیشد .شب همونجا زمین گیر شدیم نیمه های شب آ تشباری بیش از حد .انفجار خمپاره ها و... شروع شدفرمانده دستورداد که برگردیم به خاکریز پشت سرمون وقتی رسیدیم به خاکریزهمگی درازکش خوابیدیم  لحظه ای گلوله باران قطع نمیشدنصرالله علیپور امدادگربود کنار من خوابیده بود .سمت چپ منهم واعظ وجعفری بودند دران تاریکی گفتم نصرالله چرابرانکارد رو رو خودت انداختی گفت میخوام ترکش بهم نخورد چند لحظه بعد همزمان باانفجار یک خمپار ه درنزدیکی خودمان باکلوخ زدم رو شکم نصرالله که داد فریادش بلند شد وحشت زده میگفت زخمی شدم زخمی شدم خودش امداد گر بود صدای امداد گر میزد نصرالله باواعظ فامیل بودند خودشو انداخت کنار نصرالله وگفت کجات زخمی شده هرچی گشتند چیزی ندیدند من که خنده ام گرفته بود واعظ فهمید وگفت خدا لعنتت کند اینجاهم دست نمیکشی بهرجهت صبح شد ووقتی دیدم کنار چه خوابیده بودیم سجده شکرنموده باورکنید صدها صندوق مهمات که برای عملیات اماده کرده بودند اونجا بود . صدای ماشینی اومد دیدم امبولانسه وقتی وارد خاکریز شد پیاده که شدند شناختیمشون اقایان رحمان شاکر .روابط عمومی وماه ثانی .امور مالی وازهمکاران بودند که قبل از ما به جبهه امده بودند وقتی دیدمشان گفتم این چه سرووضعیه که براخودتون درست کردین گفتند مگه چیه صورتتون چرا سیاهه گفتند مگه تودیشب اینجانبودی چه غوغایی بود برو خودتو نگاه کن منم توی اینه ماشین نگاه کردم دیدیم دست کمی ازاونا ندارم بهر جهت حوالی ظهر داشتند اماده مون میکردن برا عملیات که اعلام نمودند امام جمعه خارک به اتفاق رییس اموراداری اومدند دیدنتان مارا بصف کردند صف دوم من و علی اردم وجعفری  بودیم امام جمعه یکدانه لیمو میداد واقای قاسمی یکساعت کاسیو وقتی به ما رسید علی اردم به امام جمعه گفت به زبون محلی خودمون آغا والا می تونفیهمی کسیکه زحلش ترکسوو چی ترش سیش نخووه مو هنی مال دوش دس وپام هاسی میدکه او ری داسی بده نه لیمو میخی بکشیم  به قاسمی هم گفت ساعتت چمبارت گشت بیرش سی خوت غیره میخوا عراقی ری دسم درش بیاره بگذریم اعلام کردند که هرکس دوست دارد وصیت نامه بنویسد هرکسی جایی نشست و شروع کرد به نوشتن من که تمام کردم به غلام جعفری گفتم چرا نمینویسی به زبان محلی گفت خوت سیم بنویس گفتم چه بنویسم اسم یکی از بچه هاش علی بود گفت بنویس بوا .علی . از موبه تونصیحت ای گت واویدی پاته توای سرزمین نیل که موهف چیش خوم پشیمونم بهرجهت عراقیها چندتا تک زدند هی مارامیبردند جهت دفع تا اینکه قطعنامه پذیرفته شد وکمی راحت شدیم وبرگشتیم مارد.اونجا رسم بود وقتی غذا خورده میشد یکی شهردارمیشد وتمام کارها ی شتسو با اون بودیکروز نوبت علی اردم شد وقتی یغلبی وکاسه راجمع کرد وگذاشت توی تشت وبطرف رودخونه حرکت کرد  فاصله سنگر تارودخانه حدود 200 متر میشد سگ هارتواون منطقه زیاد بود من تفنگموبرداشتم  وباسرعت ازراه دیگه رفتم  پشت درختی جلو علی وصدای تند سگ دراوردم علی ظرفارو ریخت پابه فرار منم پشت سرش هی صدای سگ درمیوردم  نزدیکی سنگر  صداش زدم  ان موقع فهمید گفت احمدو دورت بگردم نه سی بچیل بگیا گفتم  پس برگرد ظرفاتوبشور گذاشمش چند  متری که رفت باز پشت سرش رفتم شروع کرد به جمع کردن ظرفها و حرکت کرد چند قدمی رفت نگاه اطرافش کرد یکی از کاسه هارا انداخت نخیر دیگری را وهمینطور منم طوریکه نبیند جعمشون کردم ومیرفتم وقتی رسید کنار اب  نشست شروع کرد به شستن  گفتم علی اینا را هم بشور گفت خدا توکجابیدی میخواستم کمتر بشه خدا غضوت کنه . بهرجهت ماموریت ما تمام شدو برج 5 .67 برگشتیم خارگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 7:55  توسط احمد  | 
علی علیه الاسلام درگله از اصحاب ، علل پیشرفت دشمنان وعقب افتادن یارانشان را چنین بیان داشتند:

سوگند به خدا می بینم که این قوم به زودی برشما چیره شوند بخاطر اجتماعی که آنان برباطل

 خود دارند وتفرقه ای که شمادرحق دارید،شمادرراه حق ازامام خودنافرمانی میکنید وآنان درراه

 باطل مطیع رهبر خویشند،آنان امانتدارندوشما خیانت میورزید وبه جهت اینکه آنان درشهرهای

 خود درستکارند وشما اهل فساد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 8:13  توسط احمد  | 
امروز بادوستانم نشسته بودیم وبازی ایران ولهستان رو تماشا میکردیم خیلی حرص خوردیم تااینکه ایران موفق شد درگیم پنجم برنده شود غوغا بپاکردن همان وشکستن شیشه میز همان  بعداز کلی جارو کردن وخاک وخل خوردن تازه یادم اومد که میبایست به جلسه اداری برسم دربین راه بدلیل سرعت زیاد علاوه بر بیست هزارتومان جریمه  بیست نمره منفی هم نوش جان کردم بالاخره به محل جلسه رسیدم رییس جلسه بدون اینکه جواب سلامم رابدهد گفت اومدی فاتحه خونی .جلسه  تمام شد اینجا هم بدبیاری اوردم گفتم حالا که تا اینجا اومدم برم از خود پرداز پول بگیرم کارتم رو که وارد خود پرداز کردم  در مانیتور خود پرداز نوشت کارت شما ظبط گردید به داخل شعبه مراجعه کنید رفتم داخل بانک مسئول خودپرداز رفته بود ماموریت کنگان نشان به این نشان که تا روز شنبه باید صبر کنم  خدا عاقبتمو بخیر کند
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 14:8  توسط احمد  | 
پنجم آذر سالروز تشکیل بسیج به فرمان بنيانگذار کبير انقلاب
اسلامي حضرت امام خمینی (ره) بر بسیجیان حسینی و عاشورائی مبارک باد
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 9:12  توسط احمد  | 

تعبیر خواب آنلاین

تعبیر خواب